اعتراف می کنم هنوز مبهوت پیامکی هستم که از سامانه استانداری دریافت  نمودم. برای نوشتن غمنامه فراق یار و برادر عزیزم  سخت درگیر واژه ها هستم. نوشتن و رقم زدن در باره غم جانکاه  ازدست دادن  دوست و همکاربه اندازه  مصیبت وارده سخت و جانفرسا ست. نمی دانم هستی کوچولو و عرفان  نازنین  با فراق پدری مهربان  چه می کنند. دیروز که با پدر رنجور و حزینش  در زادگاه جابرهم کلام شدم  عمق مصیبت را چنان عمیق دیدم که  جز اشک پاسخی دیگر برای همراهی نداشتم.

جابر معافی خبرنگاری از جنس توده مردم بود. خبرنگاری پرتلاش و بی ادعا . رفاقت ما چنان محکم و صمیمی بود که با اسم کوچک همدیگر را صدا می کردیم . ازدست دادن جابر غم برادران شهیدم را تداعی می کند و احساس تنهایی مرا بشدت می آزارد.

جابر همواره با اقبال همکاران صنفی مواجه بود و او هم برای خبرنگاران دل می سوخت و دغدغه رفاه و معیشت داشت. در جلسات صنفی  جدی و اثر گذار بود.  جابر خوش قلم مطبوعات و خبر گزاری های  مازندران با رفتنش غم بزرگی بر دوش همکارانش گذاشت و البته رسالت خطیری متوجه آنها ساخت.

صبح یکشنبه  محوطه بیمارستان حکمت و آرامستان ملامجدالدین  مملو از عشق و عاطفه  همکاران مطبوعاتی  به یکی از بزرگان اهالی رسانه استان بود.براستی باید جابررا بزرگ و عزیز شمرد . راه جابر  راه خدمت بی منت و صادقانه به مردم است.

حسی برای بیشتر نوشتن ندارم جز آرزوی صبر برای خانواده دغدارش  و غفران  و رحمت الهی برای این عزیز سفرکرده . بی شک خدمت  صادقانه و خالصنه جابر معافی به فرهنگ شهادت و ارزشهای دفاع مقدس  اورا صف شهدای هشت سال دفاع مقدس قرار داد ه و انشالله اجر او همنشینی با شهدا خواهد بود.o