حاجی آغامار، مادری بزرگ و همسری وفادار
پیشتر در خلال یادداشتی برای پدر اشاره کردم در پستی دیگر در باره مادرم برای شما بنویسم . واین توفیق امروز رفیق راهم شد تا در باره شیرزنی بنویسم که سرشار از محبت ،ایثار وفداکاری است. مادری که در دامن خود شهیدانی سر افراز پرورش داد.بهانه نوشتن این پست مراقبت و نگهداری مادر عزیز از پدر بزرگوارمان است که این روزها در بستر بیماری می باشد و نمی تواند آنجورکه دلش می خواهد از فیض ماه نورانی رمضان استفاده معنوی بنماید. پدر مسجدی و متدین من این شبها بجای حضور در مسجد کتی غربی بابل در بیمارستان کسرای تهران بستری است و به همین دلیل مادر درخانه من نورافشانی می کند.دخترانم از او عکس می گیرند و شنونده خاطرات و تجربیات مادر بزرگ هستند. نوه ها به مادر بزرگ حاجی ننه می گویند.
مادرمتولد 1311ودوسال از پدر بزرگتر می باشد ! او متولد روستای درزیکلای لفور سوادکوه و از خانوده بزرگ محمدی ها می باشد. مادر پس از ازدواج خواهرش با عموی پدر ،زنده یاد مرحوم حاج حسن آقا نیازآذری با پدر وصلت نمود.(پدرمن با عمویش باجناق شد).
مادر همدوش پدر در تمامی عرصه های زندگی حاضربود و سختی های بی شماری را متحمل گردید. زندگی در شرایط سخت و طاقت فرسای دورا ن ستمشاهی در مناطق صعب العبور ازمادر شیرزنی ساخت که امروزتجربه فرزندانش شده است.
این روزها علیرغم اینکه مادر پیر و شکسته ما خودش احتیاج به مراقبت دارد اما با تمام وجوداز همسربیمارش پرستاری می کند. من وقتی ایثار و مهربانی مادرم را می بینم ضمن احساس غرور شرمنده محبت هایش می شوم.
اسم شناسنامه ای مادرم فرنگیس می باشد اما بستگان و محلی ها" آغامار" صدایش می زنند. در اصطلاح محلی به مادر مردان بزرگ آغامارمی گویند .الحق اوشایسته چنین لقب بزرگی هست ، چراکه دردامنش دوشهیدبزرگوار ( رمضان و اسرافیل) و حاج حسین ( نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی)را پرورش داد.فراموش نمی کنم شبی را که مادر کیف شهید اسرافیل را برای اعزام به جبهه آماده می کرد و بدون هیچ مقاومتی اورا مهیای رزم می ساخت.
مادر پس از شهادت رمضان و اسرافیل بشدت شکسته شد و در داغ فراق دو عزیز آسمانی اش غمگسار است. او بیشتر اوقات با عکس شهدا هم صحبت می شود و ساعت ها با آنها حرف می زند. اوآنقدر به فرزندان شهیدش وابسه است که حتی پس از بیست و شش سال نمی تواند درمحل پاتوق روزانه شهید اسرافیل در محله ما متوقف شود.!
مادر بشدت مهمان نواز و به عنوان تنها بازمانده نسل محمدی ها همچون پدر سنگ صبور بستگان است. مادر اگرچه سوادخواندن و نوشتن ندارد اما بشدت باهوش است و در باره مسائل سیاسی و اجتماعی با ادبیات خودش حرف هایی برای گفتن دارد.او حتی در جریان انتخابات مجلس وقتی آقای دکتر توکلی به خانه ما آمد جملاتی گفت که سخت دکتر توکلی کارکشته سیاست را متحیر ساخت. مادر در مصاحبه ها براحتی سخن می گوید و پاسخ گوی خبرنگاران است. !
مادر عزیز ما دست پرورده بانوی پرهیزکاری هستند که سوادقرانی داشتند و هم اکنون چراغ راه ماهستند. شاید بی اغراق بگویم زیباترین و شادترین لحظات زندگی ما زمانی است که در جوارشان هستیم. مادرم چون دختر نداشت بشدت با عروسانش صمیمی و گرم است و اگر چندساعت آنها را نبید دلتنگشان می شود. او فوق العاده به نوه هایش علاقه دارد و پروانه وار دورشان می چرخد.
اگر قابل باشم به عنوان یک روزنامه نگار در روز خبرنگار یادداشتم را تقدیم کسی می کنم تمام زندگی ام را مدیون اوهستم. در این قلم مقام شامخ مادرخود را تجلیل و تکریم می کنم و به عنوان فرزند آخر دستبوس و ممنون دار محبت هایش هستم. نه من قلم روانی دارم که او را ستایش نمایم نه واژه ای در دنیا هست که توان ستایش مادر را داشته باشد. اگر بهشت زیر پای مادران هست من هرروز به بهشت می روم.!
متن